تبليغاتX
دوده


پرده اول

یه دسته باریک از موهام دستمه و هی با کمک سه تا انگشت دست چپم دوره اشون می‌کنم. انگشت شصت و اشاره و اون بقلیش! هی دور انگشتم می‌پیچمشون و هی رهاشون می‌کنم! همیشه وقتی دغدغه دارم این کارو تکرار می‌کنم یام ناخودآگاه لپامو فوت می‌کنم مثل این ماهی باد کنکی‌ها می‌شم! یا از خط قرینه صورتم با انگشتم از پیشونی تا نوک بینیمو هی دو قسمت می‌کنم و دوباره از سر! بالا، پایین! پایین، بالا! و تو این لحظه‌اس که دشمن سر سخت موهام می‌شم و فقط و فقط تو فکر کوتاه کردنشونم، کوتاه کوتاه! مدل گوگوشی! حتی یه بار عزممو جزم کردم رفتم آرایشگاه گفتم عصمت خانوم کوتاه کنید موهامو!

گفت: خوردش کنم؟ گفتم نه کوتاه کوتاه!

 گفت: نه! حداقل 4 سال طول می‌کشه انقدی بشه! گفتم عیب نداره!

 گفت نه من کوتاه نمی کنم، می دونم پشیمون می‌شی و بالاخره کوتاه نکرد و فقط چک کرد پایینشو!

پرده دوم

صدای بیدارباش موبایل میاد! دستمو می‌کوبم بالای بالشم تا بالاخره پیداش می‌کنم! ساعت هشت صبحه! قطع اش می‌کنم و راس ساعت 9 چشمامو وا می‌کنم! نه البته راس 9، گاهی 9 و یه دقیقه، گاهی ام 9 و 4 دقیقه!.... می‌رسم دفتر! مثل همیشه دوست دارم زنگ بزنم تا تنهایی وارد نشم، تو خونه ام ترجیح می‌دم کلیدی تو دستم نباشه و تو دفترم  همینطور و از لحظه اول با غرغرهای بچه‌ها که مگه تو کلید نداری وارد می‌شم و روزم رسما شروع می‌شه. روازایی که هر چقدرم کار باشه توشون بازم پر از خنده ان! دوسشون دارم خیلی!

پرده سوم:

باید یه گزارش بنویسم. باید 1500 کلمه باشه اما جایی که من می خوام ازش گزارش بنویسم قابلیت هزار و 500 کلمه رو نداره! میشینم پشت لپ تاپ و دو تا تو سر خودمو و چهار تا تو سر کلمات می‌زنم و با هدفون بزرگی که رو سرمه گوگوش داره آروم آروم آهنگ‌های مسکنشو می‌ریزه تو فضام و گاهی من گزارشو یادم می‌ره و دل به آهنگ می‌دم و یهو باز یادم میاد وای‌ی‌‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی‌ی!!!!! گزارشم! و می‌بافم و می‌بافم و می‌بافم تا بالاخره 1500 کلمه می‌شه و بعد هوراااااااااااااااااااااااااااا!! تموم شد!

پرده چهارم:

کل کل‌آم با آیلین که تموم می‌شه ساعت 11 و نیم می‌شه! معمولا تو این بازی با خواهرزاده دو ساله‌ام من مجبورم به هزار و دو تا سوال جواب بدم و اینجای پاشو، اونجای دستشو، اینجای انگشتشو و اونجای دماغشو که اوخ شده، ببوسم! بعدشم از می‌زاد بد و آجو میلیلکا و خورشید خانوم دوستم و بازیار حرف می‌زنیم! و نهایتا شب بخیر و عاشقتم! می‌رم تو رختخواب. چراغو خاموش می‌کنم. هی تو رختخواب غلط می‌زنم، ساعت نزدیک یکه که خواهرم می‌یاد بخوابه، من هنوز بیدارم! وقتی میاد تو اعلام وجود می‌کنه: منم! نترسیا!

 و تا میاد تو رختخواب با دو تا کلمه، نیم ساعتی رو با هم حرف می‌زنیم و بالاخره خوابم میبره!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 19:29 توسط دوده |

روزنوشت:

1-امروز یکی از بچه‌های قدیم اومده بود دفترمون، شروع کرد به تعریف خاطره. بس که خندیده بودیم اشکمون دراومده بود.انگار آقوی همساده داشت خاطره تعریف می‌کرد. بنده خدا چند سال پیش یه تصادف کرد خورد شد! به معنی واقعی، بعد چند تا جراحی روش انجام دادن، 6 ماه نشده یه کیست تو مغزش پیدا کردن دکترا واسه اون کیست دوباره عملش کردن، خلاصه بنده خدا بیشتر از یه سال بستری بود. حالا بنده خدا این عیدو رفته بود ترکیه، می گفت سه سالی می شد سرمانخورده بودم رفتم ترکیه ذات‌الریه کردم! یعنی هر چی بلا بوده تو این زندگی سرش اومده، خدا نصیب نکنه ولی ما که کلی خندیدیم!

2- یارو ورداشته کاور تایم لاینشو تو فیس بوک گذاشته "من زرنگم" انگلیسی البته! بعد عکس یه گربه گذاشته به اضافه یه ماهی مساوی استخون ماهی! باز جای شکرش باقیه اگه به خداشناسی نرسیده به خود شناسی رسیده عکس گربه‌رو گذاشته رو کاور تا همه بشناسنش!

3- این روزامو با چند تا آهنگ سر می کنم. یکی اش هیاهو گوگوش، یکی دیگه اشم تصنیف ای باران علیرضا قربانی:

تا ماه شب افروزم پشت این پرده‌ها نهان است

باران دیده‌ام، همدم شبم یار آنچنان است

جان می‌لرزد که ای وای اگر دلم دیگر بر نگردد

ماهم به زیر خاک و دلم در این غربت جهان است

ای باران...

کربن: اردیبهشت به خاطر بارونش برام عزیزه، به خاطر بهشتی بودنش. تا دلتون بخواد تو این مدت از هوای بارونی استفاده کردم و قدم زدم زیر بارون و دلی از عزا درآوردم. عاشق روزهای بارونی ام. بهار فصل عاشقیه! چه فرقی می کنه عاشق آدم بشی یا بارون! مهم اینه که لذت ببری!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:38 توسط دوده |

وقتی جهان از ریشه جهنم

و آدم از عدم

و سعی از ریشه های یاس می آید

وقتی که یک تفاوت ساده در یک حرف

کفتار را به کفتر تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها

و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست

نان را از هر طرف که بخوانی

نان است!

قیصر امین پور

کربن:"دلگیر نشو از آدم ها، نیش زدن طبیعتشان است. سال‌هاست که به هوای بارانی، می گویند خراب!" اما من هوای بارانی بهاری را بیشتر روزها دوست دارم.پس کمتر نیش می زنم!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 18:2 توسط دوده |

 آخر قصه را بردار و با خودت ببر

همان یکی‌ بود و یکی‌ نبود

همان گنبد کبود

را برای من بگذار

در فکر شروعی دوباره ام

 

من بودم و هنوز کس دیگری نبود

 

 

نیکی‌ فیروزکوهی

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 19:9 توسط دوده |

بی بی قصه های مجید هم رفت، اما اینبار مجید خواب ندیده بود، بی بی دیگر نگران مجید نبود، النگوهایش را نفروخت، برای مجید پیراهن مشکی نخرید و او را به فامیل نسپرد. مجید بزرگ شده بود، مجید خود بی بی را بدرقه کرد.

کربن:گزارش تصویری مهر از وداع مجید با بی بی.

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1564345

+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 23:18 توسط دوده |

"الاهی شکر، ای خدا برامان بساز، روزیمان را بده، نانمان را بده، بابا را نکش، ننه را نکش، قرضمان را بده، ناخوشمان را نکن ای خدا"

فصل نان، عمو اشرف مهربان

کربن: الاهی شکر، باز هم بهار آمد. سال نو مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 10:34 توسط دوده |

حرف اول: امسال خدارو خیلی شکر کردم که همه سالم بودن شب چهارشنبه سوری، خدارو شکر که امسال شب چهارشنبه سوری بی غصه گذشت. روح مهدی هم شاد که سال گذشته شب چهارشنبه سوری تنهامون گذاشت.

حرف دوم: شب چهارشنبه سوری تو خونه ما تخم مرغی ترین شب ساله. علاوه بر شام همیشه شش انداز و تخم مرغ زیر پلو هم داریم تا بابا تو تخم مرغ هر کس طالع سالشو بخونه. امسال همین که پوست پیازارو از دور تخم مرغم وا کردم دیدم نوشته 90/12/20!!! بعله از طالع خوش بنده تخم مرغ زیر پلو، لای اونهمه پوست پیاز سفید از آب در اومده بود و فقط تاریخ تولیدش روش نوشته شده بود!! اینم از طالع سپید من.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 22:48 توسط دوده |

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 13:45 توسط دوده |

تنها در یک شرایط رسانه های  ایران خانم های بدحجاب را نمایش می دهد آنهم در زمان انتخابات است. نه تنها مشکل پخش تصویر خانم های بدحجاب از بین می رود و تعریف حجاب عوض می شود بلکه عروس خانم های محترم با آرایش فشن هم به شدت قابل پخش هستند. گزارش تصویری عصر ایران را از انتخابات ببینید. خالی از لطف نیست.

کربن:آدرس:

http://www.asriran.com/fa/news/203731/901212

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 0:27 توسط دوده |

همیشه گشت و گذار تو بازار برام لذت بخشه، همیشه برام دیدن حجره های قدیمی و کاشی کاری‌های قدیمی مثل هوای تازه می‌مونه. دیروز یکی از این روزا بود. یکی از روزایی بود که فقط و فقط واسه گردش تو بازار و عکاسی رفتم ، رفتم حجره بابام واسه عکاسی و کلی اونجا عکسای قشنگ، از بابام و حجره اش گرفتم. رادیوی قدیمی که به بزرگی یه تلویزیونه، فرش هایی با طرح های مختلف شکارگاه و رنگ به رنگ جاجیم و گلیم با کلی عتیقه جات کنار اون چراغ قدیمی وگوشی سیاه قدیمی، همه اشونو دوست دارم. عاشق چرتکه تو مغازه بابامم، هیچ وقت فرصت نشده کارکردن با چرتکه رو یادم بده، عاشق بابامم وقتی هر شب که می رسم خونه دستاشو وا می کنه تا برم تو بغلشو و منو ببوسه. عاشق خنده هاشم...!بابام، همبازی بچگی یام!

کربن:یه آهنگ کربنمون ایندفعه:

من هنوزم پرم از خیال ِ کال

 آرزوهای محال

پرم از زمزمه های آبی دور و دراز

 پرم از خواب ِ زلال

 من هنوزم پرم از قصه ی موج های بلند

پرم از خاطره یِ سبز ِ شمال

 کمکم کن تا نمیرم تا نمیره عاشقانه های من

تا کبود و سرد نشه ترانه رو لبهای من

من هنوزم پرم از حسرت ِ خوابهای قشنگ

 پرم از ترانه های رنگ به رنگ

 پرم از وسوسه های نا تمام

من یه شب ایوون و مهتابی می خوام

 کمکم کن تا نمیرم تا نمیره عاشقانه های من

تا کبود و سرد نشه ترانه رو لبهای من

 من هنوز میزنه قلبم هنوزم گرمه نفسهام

حسرت ِ ستاره مونده به دل ِ خالی شبهام

من مثل ِ یه سرزمینه بکر و دست نخورده موندم

 کمکم کن که به دستات عاشقانه خیره موندم

کمکم کن تا نمیرم تا نمیره عاشقانه های من

 تا کبود و سرد نشه ترانه رو لبهای من

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 19:11 توسط دوده |