تو این لحظه تصمیم دارم هر چی به ذهنم میاد بنویسم !
یکی نیست بگه چی ؟! ذهن؟!! مگه تو ذهنم داری ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه بچه های تحریریه بودن به عادت همیشگی حتما این حرفو میزدن ( البته فک نکنید فقط به من میگن ، به خودشونم میگن!)
در حال حاضر یه برنامه ای دارم که نمی تونم عملی اش کنم اونم نوشتن در مورد مقبره چلبی اوغلی که حال ندارم توضیح بدم کیه!!
دوم یه سوتی اساسی تو روزنامه امروز دادم که نمی دونم چند نفر به خاطرش بد بخت میشن ! عذاب وجدان داره خفه ام میکنه! ساعات برگزاری آزمون کارشناسی ناپیوسته علمی کاربردی رو بس که سرم شلوغ بود به جای 8 و 30 دقیقه نوشتم 10 و 30 دقیقه ! ( چون جمعه دهم بود و منم دیروز زیادی کار کرده بودم این آخریهو....)
ببخشید تلفنم زنگ زد و روابط عمومی دانشگاه علمی کاربردی بود ، اوهم اوهم ! اگه سوتی من در حد تیم ملی بود ، اونا یه سوتی دادن در حد المپیک ! مکان آزمون اشتباه درج شده!!!!!!!!!!!!!!!!!! کلی باعث خنده بنده گشت این امر که بابا ........، الانم زنگ زدم یه راهکار ارائه دادم تا کارا ردیف شه!
سوم بعد از این سوتی علمی کاربردی حالم کلی خوب شد و دیگه نوشتنم نمیاد!
کربن 1 : نتیجه میگیریم تو این مملکت : " این خانه از پایبست ویران است "!
کربن دو : تا دلتون بخواد کتاب نخونده دارم ، مطلب ننوشته دارم ، اعصاب ندارم ، حال ندارم ، از دست تمام روزهای عزا و سیاه این مملکتم خسته شدم! به کی باید گفت؟! اصلا کسی هست ؟!
کربن 3 : امروز نمی خوام کار کنم ، حرفیه! بد بخت دلفینهای جاسک هم خوشونو کشتن ، اونا خودکشی کردن ما ادما چکار کنیم هان ؟ که هر روز مجبوریم آدمهای جورواجور ، مدیرهای مختلف و هزار رنگ و تحمل کنیم !
صائب بیچاره راست میگه تو یکی از ابیاتش که یادم نیست ، اما مضمونش اینه که از روزقیامت میترسه چون اونجام مجبوره دوباره ریخت مردم دنیا رو ببینه !