تبليغاتX
دوده

 

به دنیا که آمدم، برای خودم پهلوانی بودم!

وزن نوزاد  ۴ کیلوگرم !!!!

از همان لحظه زادن یک سینی  مسی پاره کردم تا به همه بگویم چند مرده حلاجم!

و وقتی همه دیدند خیلی مرده حلاجم، کلی درد سر برایم درست شد!!

مجبور شدم بخندم، راه بروم، حرف بزنم، بزرگ شوم و مجبور شدم زندگی کنم. حتی مجبور شدم وارد گود شوم و این چرخ روزگار را هل دهم.

حالا هم کمرم درد گرفته بس که هل اش داده ام!

ببخشید اشتباه کردم

                        بچه می شوم

                                                و دیگر نمی خواهم  آدم بزرگ باشم.آیا می شود؟؟؟؟

 

 کربن:بچگی هایم سراسر خوشی بود. به خاطر همین از تمام دوستانم( مخمل خان، زبل خان، ممول، رابین هود،مادربزرگه، تام سایر،کتاب قصه های شیرین ایرانی،آقای هانس کریستین اندرسون،گل باقالی خانم، نوک سیا، نوک طلا،پرنس جان، سیندرلا، پری دریایی، چاق و لاغر، زنبور بی باک، هاچ، از فلفلی و مرغش، از حسنی نگو بلا بگو ، از شغال دانشمند ،حنا، داروغه ناتینگهام،تام و جری عزیز،اسکروچ،نل و پدربزرگش،  پلنگ صورتی،از اون اردکه که پستچی بود و اسمشو یادم نمیاد، علیمردان خان،عباسقلی خان پدر علیمردان خان به خاطر پسرش و خانم بز بزه قندی  و فرزندانش و ... ) متشکرم. دوستان زیادی را ننوشتم که در فصل نوجوانی جای می گرفتند، از آنها هم متشکرم.

 

کربن ۲: همینطور از پاستیل ماری های آقای بسنده و کیک های لی لی پوت و اسمارتیس های بچگی ام کمال تشکر را دارم که لحظه لحظه و ثانیه ثانیه کودکی هایم را برایم خوشمزه کردند. آدماس جرقه ای ها ، شکلاتهای هوبی و مترو هم فراموش نشده اند از انها هم متشکرم.

 

کربن ۳: از بیلچه های بچگی هایم، اره کوچکم و عروسک هایم هم خیلی خیلی متشکرم که نگذاشتند من در بچگی حوصله ام سر رود. و همینطور قدر دان تمام صبوری های گربه هایی هستم که تحملم می کردند. رابین هود، تام سایر، پیشی وحشی، مخمل خان و حامد عزیز ، هر کجا که هستند موفق باشند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 23:32 توسط دوده |

 

 

 

نوشته های یک دوست، بغض به جانم ریخت. ببخشید هوای چشمانم چرا اینقدر بارانی است؟!!

 

دلم تنگ است

 

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

 

نه دیداری،  نه بیداری

 

             نه دستی از سر یاری

 

مرا آشفته می دارد، چنین آشفته بازاری

 

تمام عمر بستیم و شکستیم

 

                    به جز بار پشیمانی نبستیم

 

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

 

                 نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

 

عجب آشفته بازاری است دنیا

 

               عجب بیهوده تکراری است دنیا

....

 خزعبلک: همین!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 13:22 توسط دوده |

 

 

بزرگترين پند زندگي اين است كه گاهي احمق ها درست مي گويند.!

 

چرچيل

خزعبلک: و آنها درست گفته بودند...

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 0:27 توسط دوده