-چه نقاط عطفي را طي 30 سال گذشته براي مطبوعات سراسري و محلي مي توان نام برد؟
نخستين نقطه عطفي که تاثيري شگرف در مطبوعات بر جا گذاشت همزمان با اوج گيري قيام مردم پيش از بهمن 57 رقم خورد. اين پروسه از همان دوران آغاز و تا شروع جنگ تداوم يافت. در اين مدت علاوه بر آنکه مطبوعات موجود فضايي يافتند تا به نقل و تحليل رويدادها بپردازند بلکه اين فضا شرايطي را به وجود آورد تا نشرياتي جديد پا به عرصه حيات گذارند. ضمن آنکه احزاب، سازمان ها و گروه هاي مختلف با عقايد متفاوت امکان انتشار نشريات ارگاني خود را يافتند. اين موضوع نه تنها در عرصه مطبوعات که در حوزه کتاب نيز مصداق يافت. انسداد سياسي که با تسلط ساواک بر ارکان زندگي مردم نفوذ کرده بود ناگهان درهم شکست و کتاب هايي که جز دل خاک در باغچه حياط خانه ها جايي نداشت سر بيرون آورد، چرخ چاپخانه ها به تندي و بي وقفه چرخيد، قلم از پستوها به دست نويسندگان و روزنامه نگاران انتقال يافت. ميله هاي زندان شکست و زندانيان سياسي و عقيدتي در عرصه اجتماع شروع به نقش آفريني کردند و مطبوعات آن دوران اغلب اين رويدادها را بدون هراس از گزمه و عسس در صفحات خود جاي داد. رويدادها از تمامي ارزش هاي خبري بهره مند بودند و روزنامه نگاران با توانايي هاي خود اين ارزش ها را در قالب آيتم هاي مطبوعاتي به مخاطب عرضه مي کردند. طبيعي است که چنين شرايطي آمار مطالعه را بالا ببرد و تيراژ روزنامه ها را افزايش دهد. شايد براي عده يي باورپذير نباشد که در آن روزگار همچنان که اکنون براي نان و شير صف مي بنديم براي خريد روزنامه صف بسته مي شد،
-يعني در آن دوره هيچ محدوديتي براي روزنامه نگاران وجود نداشت؟
در مقايسه با مقاطع بعدي تقريباً مي توان گفت هيچ محدوديتي نبود. اگر چه توقيف «آيندگان» و برخي محدوديت ها را در آن مقطع شاهديم ولي اين کجا و آن کجا. در نظر داشته باشيد که علاوه بر مطبوعات اسم و رسم دار با لوگوهاي شناخته شده و نيز نشريات حزبي و سازماني، تقريباً در تمام دانشگاه ها و مدارس حتي در بعضي از مدارس ابتدايي سمپات هاي گروه هاي مختلف سياسي و اجتماعي مبادرت به انتشار نشرياتي مي کردند که بدون در نظر گرفتن محتوا به لحاظ فرم و سبک مي توانست قابل اعتنا باشد. طبيعي است در اين شرايط مطبوعات محلي نيز بيش از گذشته و همراه با جوي که در سراسر کشور حاکم بود، توسعه يابند.
-به موضوع اصلي برگرديم، دوران انقلاب را به عنوان نخستين نقطه عطف مطبوعات طي اين 30 سال برشمرديد، بعد از آن چه دوره هاي تاثير گذاري مي بينيد؟
ضمن اذعان به اينکه طي اين 30 سال فراز و فرودهايي را در عرصه روزنامه نگاري شاهد بوده ايم اما آنچه به عنوان نقطه عطف مي توان از آن ياد کرد به خرداد 76 گره خورده است. رئيس جمهوري که با شعار توسعه سياسي بر مسند دولت تکيه زد ناگزير بود ابزار اين توسعه را که «آزادي بيان» از مهم ترين آنها به شمار مي رود در ويترين قرار دهد. به رغم ايجاد محدوديت ها، توقيف ها و محدوديت ها که خارج از اختيارات رئيس دولت اعمال مي شد، آزادي بيان به عنوان يک پندار ذهني صرف نظر از نتايج عيني، در جامعه شکل گرفت. روزنامه ها يکي پس از ديگري منتشر شدند. استادان روزنامه نگاري که تنها براي چند دانشجوي ارتباطات در معدود دانشگاه ها «خبر» درس مي دادند، با انبوه جوانان پر شوري مواجه شدند که براي شرکت در کلاس هاي روزنامه نگاري مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها به نوبت نشسته بودند. اين بار علاوه بر کميت، کيفيت روزنامه ها با تحولي قابل اعتنا مواجه شد، چه به لحاظ صفحه آرايي و گرافيک و چه به لحاظ سبک و سوژه. اگر چراغ تحريريه يي خاموش مي شد، چراغ روشني پيدا مي شد که روزنامه نگاران بي وقفه پيگير کار خود باشند. علاوه بر مطبوعات سراسري، مطبوعات محلي نيز با توسعه بي نظيري رو به رو شدند. اما اين يک سوي ماجرا بود. اين مقطع که از آن به عنوان «بهار مطبوعات» ياد مي کنند تا اواسط دور دوم رياست جمهوري خاتمي با کش و قوس ها و فراز و فرودها تداوم يافت تا اکنون که عياني موقعيت آن را بي نياز از توصيف مي کند.
-نشريات محلي به ويژه در منطقه شمال غرب کشور از چه زماني توانايي عرضه موثر را يافتند و فعال شدند؟
طي اين 30 سال اگر از تک ستاره ها در گذريم در همان دو مقطع يعني اوان پيروزي انقلاب و خرداد 76 حضور فعالي را رقم زدند.
-با اين حساب سير توسعه مطبوعات محلي را با توسعه مطبوعات سراسري مرتبط مي دانيد؟
وقتي سياست هاي حاکم بر کشور به طور يکسان اعمال مي شود، اين ارتباط طبيعي است. اما مطبوعات محلي ضمن چارچوب هاي قانوني موانعي سنتي و عرفي را نيز پيش رو دارند که مطبوعات سراسري با آن درگير نيستند.
-چه موانع سنتي و عرفي؟
به گمانم توضيح اين موانع موضوع بحث را از محور خود خارج مي کند و به نظر من درجه يي از اهميت را دارد که به عنوان يک محور اساسي روي آن بحث کرد. اما به همين حد اکتفا کنم که مناسبات ارتباطي در شهرستان ها متفاوت از متروپولي مثل تهران است.
-با اين تفاسير يعني مطبوعات محلي تابعي از مطبوعات سراسري هستند؟
نه هميشه و نه همه جا. در يک بررسي تاريخي در مقاطعي به آماري بر مي خوريم که سرآمدي مطبوعات محلي و نيز مطبوعات ملي که در شهرستان ها منتشر مي شده است به وضوح جلوه گري مي کند. براي مثال در فاصله سال هاي 1275 تا 1327 هجري قمري در منطقه شمال غرب با مرکزيت تبريز بيش از 50 نشريه به چاپ مي رسيد. و حتي در اوايل قرن بيستم تبريز بزرگ ترين مرکز انتشار نشريات شناخته مي شد و بعد از تبريز، تهران در رديف دوم قرار داشت. اگر نه اولين ولي نخستين هاي مطبوعات از تبريز برخاسته اند. اين روند در مقاطع ديگر تاريخي نيز تکرار شده است. يعني يا زماني که دولت مرکزي با ضعف مواجه بوده است يا دولتمردان آن تا حدي به دموکراسي بها داده اند، شاهد توسعه مطبوعات به ويژه در مقياس محلي آن بوده ايم. از گذشته هاي دور که بگذريم، خلاقيت هايي در مطبوعات محلي شمال غرب گاه به چشم خورده که يا تبعيت مطبوعات سراسري از آن را منجر شده است يا در ارائه خلاقيت، مطبوعات محلي پيشتاز بوده اند.
-مثالي در اين باره مي زنيد.
سال 1382 نشريه يي در استان زنجان با نام موج بيداري منتشر شد که شماره هاي نخست آن با عنوان «طليعه موج بيداري» با ظاهر و سبکي متفاوت از نشريات موجود کشور ارائه شد. با توجه به اينکه من در شوراي سردبيري آن عضو بودم، سعي کرديم عامداً مطبوعه يي را با کارکردي محلي ولي در مقياس ملي ارائه دهيم که ضمن بهره مندي از ويژگي هاي محلي، حرکتي نو در عرصه روزنامه نگاري کشور باشد. بعد از انتشار اين نشريه بود که روزنامه «وقايع اتفاقيه» منتشر شد و مخاطب منصف مي توانست تشخيص دهد «وقايع اتفاقيه» از «موج بيداري» گرته برداري کرده است. حتي اگر گرته برداري را نپذيريم، پيشتازي «موج بيداري» با توجه به تاريخ انتشار پذيرفتني است. البته اکنون که «وقايع اتفاقيه» توقيف شده است و تيم تحريريه «موج بيداري» کنار گذاشته شده ايم، شايد منصفانه نبود که اين نمونه عيني را مثال بياوريم اما به هر حال براي ثبت در تاريخ مطبوعات ناگزير شدم.
-تاثير مطبوعات محلي در افکار عمومي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
براي پاسخ صحيح و مستند که متکي بر آمار و ارقام باشد، نيازمند پژوهشي دقيق هستيم. اما به عنوان کسي که تنها حرفه ام روزنامه نگاري است و بخش عمده يي از آن را در مطبوعات استان زنجان سپري کرده ام، مي توانم نشانه هايي را مثال بزنم که اين نشانه ها به عمق تاثير مطبوعات محلي در افکار عمومي رهنمون مي شود؛ هفته نامه اميد زنجان که از سال 72 انتشار خود را آغاز کرد و در سال 79 توقيف شد در مقطع انتخابات مجلس پنجم شوراي اسلامي کانديدايي را با اتکا به محبوبيت نشريه معرفي کرد که راي اول را به خود اختصاص داد. آراي اين کانديدا در هيچ يک از مقاطع تاريخي تکرار نشده است. هرچند اين راي گيري را باطل کردند اما نمي توان از تاثير اين هفته نامه در افکار عمومي غافل بود. البته در اين مثال از آسيب شناسي اينکه آيا نشريه يي مي تواند کانديدا براي مجلس معرفي کند يا نه، مي گذريم. مثال دوم را از روزنامه يي مي آورم که سردبيري آن را بر عهده داشتم. در اين روزنامه گزارشي از تجمع اعتراض آميز کارگران شرکت سرب و روي ايران منتشر شد که با پيگيري اين گزارش کارگران اين شرکت به خواسته خود مبني بر تصويب «سخت و زيان آور» بودن کار خود پس از 17 سال رسيدند که اين نشان دهنده تاثير مطبوعات محلي نه تنها بر افکار عمومي که بر سطح و نوع زندگي آنهاست. مثال سوم افشاي کودک آزاري در يکي از مراکز بهزيستي استان زنجان توسط هفته نامه بهار زنجان در ماه هاي اخير بود که منجر به ايجاد تحولاتي در مراکز بهزيستي سراسر کشور شد. بديهي است نمونه هايي از اين دست بسيارند.
-در مجموع روند توسعه مطبوعات را چگونه مي بينيد، مطبوعات ايران بعد از 30 سال در چه جايگاهي است ؟
چنانچه در مقام مقايسه برآييم مطبوعات ايران در 30 سال اخير نسبت به دوره بعد از کودتاي 28 مرداد تا 57 به رغم نشيب و فرازها از توسعه نسبتاً مطلوبي برخوردار بوده است. اما اگر بخواهيم آن را در طول تاريخ مطبوعات ايران ارزيابي کنيم به نسبت رشد تکنولوژي و امکانات سهل الوصول فني و چاپ، متاسفانه ناگزير از اعترافيم که توسعه مناسبي نداشته ايم. پيشينه مطبوعات ايران پشتوانه يي است که اکنون آن را بايد در جايگاهي رفيع تر مي نشاند. اما آنچه بر سر روزنامه نگاران و روزنامه نگاري آمده است، «داستاني است پر از آب چشم». محدوديت ها، توقيف ها و مصائب روزنامه نگاري موانعي است که مسير توسعه طبيعي را از اين حرفه گرفته و آن را در چارچوبي تنگ محصور ساخته است و هر از گاهي ايجاد روزنه يي حتي کوچک، فوران استعدادها را منجر مي شود. با اين وجود آنچه اکنون از روزنامه نگاري ايران ناظريم تمام توانايي هاي موجود آن را نشان نمي دهد. شما تصور کنيد اگر روزنامه نگاراني که اکنون به کار گل واداشته شده اند در عرصه مطبوعات با تمام دانش و تجربه حضور يابند چه اتفاقي خواهد افتاد. بنابراين اگر نتوانيم براي مطبوعات حال حاضر جايگاه شايسته يي را تعريف کنيم، براي روزنامه نگاري ايران با همه پتانسيل هاي پنهانش مکان ارزنده يي قائلم.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 16:41 توسط دوده
|