الان 11 روز که دارم تو طبقه چهارم یه هتل تو فرشته زندگی می کنم هر شب صداهای ضد و نقیضی میاد از صدای پارتی های روف گاردن های اطراف و دیجی هایی که از هر دری موزیک پلی می کنن تا صدای پرچمیایی که اینور و اونور اسپیکرهای گنده اشونو اعلم کردن . امشب ولی فرق داره دیجی قشنگ دهه شصتیه همینجوری که دارم می نویسم خواننده می گه حبیبی و اندی میگه عشق من حبیبی عشق من و چقدر دنیای آدم ها از هم دوره حبیبی!

من اینجا تو اتاق 18 متری یه هتل سه ستاره دارم صبح و شب برای تارگتی که برام تعیین کردن تلاش می کنم، پسری که یه موقع هایی وقتی رفقاش آفن تو رسپشن هتل وایمیسته صبح ها پیشبند می بنده و برای مهمون های هتل انواع املت ها رو میزنه و تلاش می کنه حقوق سر ماهشو حلال کنه! اون مسافره ، مرد کچل چاق که هر روز صبح با لپ تاپ و شلوارک اش با اون دمپایی های مزخرفش دایم داره یه سری جملات انگلیسی برای یه زن تکرار می کنه انگار داره چیزی منیج می کنه قیافه اش و رفتار عین جاسوس های توی فیلم هاس اونم برا درآمدش خیلی وقته آواره هتله! و دختره تو روف ساختمون داره با صدای بلند داد میزنه امشب پر و بال دارم شور دارم حال دارم و از فرط مستی قهقهه میزنه . ما آدم ها از هم دوریم من و مردی که با ساعت الماس جلوم وایمیسته و گل 800 تومنی میخره از هم دوریم. من و خدماتی مجموعه که از وقتی رفتیم تو این ابرتورم متاع مصرفیش گرون شده و احتمالا تو ته شهر ری پارک عوض کرده از هم دوریم! صدای قهقهه ها بیشتر شده مستی زده بالا و صدای دختره بلند تر شده و از مش ماشالله داره میخونه و سفید و کمی و چاق بودن زنا...

هنوز امیدوارم تارگتمو بزنم ، درسته خسته ام اما هنوز امیدوارم واستادم وسط اینهمه دوری و دارم برا قشری کار می کنم که بی پولی حتی تو کوچیکترین نقطه مخیله اشون نمی گنجه و من دارم تلاش می کنم راه خودمو بسازم.

کربن: این پست نوشتم به یادگار بمونه از چند هفته هتل نشینی برای تارگتی که امیدوارم اچیو شه