پایه های میز با کفش های تق تقی

دختری را دیدم که با کفش های تق تقی از دور می آمد. درست مثل این بود که پایه های میز کفش پوشیده باشند. پاها به طرز عجیبی استخوانی بود انگار حتی ذره‌ای ماهیچه ای به آنها نچسبیده است. بخاطر دارم روزی را که برای افتتاح یک نمایشگاه با جمع رفقا رفته بودیم. دختری آمد مصداق همین مثال. اینبار پایه های میز کفش کتانی پوشیده بودند. در سکوت خودم بودم که یکی از پسرها در گوشم گفت رژیم خشک گرفته فکر کنم. این روزها مد شده دخترها آنقدر رژیم می گیرند تا پاهایشان مثل میل بافتنی شود. من حرفی نزده بودم اما گویی از نگاهم افکارم پیدا بود!

هووو هوف

تا حالا به صدای نفس ها دقت کرده اید؟ هووو هوف، هوووو هوف ...! شاید همچین چیزی باشد. این صدا از کودکی برایم خیلی مهم است. گوش هایم به طرز عجیبی تیز است برایش. برای شنیدنش در هر زمان و هر مکان . همین هو هوف ساده و مسخره خودمان بزرگترین مایه قرار و آرامش من است. 

اگر کمی این صدا تغییر کند بی شک من با سرعت یک فنر از جا می جهم و بالا سر پدر و مادرم حاضر می شم . شاید نتوانید استرس نگارنده را درک کنید اما بدانید این هو هوف یکی از مهمترین ارکان زندگی من است که باعث شده گوش هایم تربیت شود. آنقدری که در تست شنوایی سنجی اپراتور جوان بگویید خانوم به شکل عجیبی گوش های شما از شنوایی بالایی برخوردار است. 

بله همین هو هوف گرانقدر لعنتی که استرس دنیا را به جانم می ریزد، معلم ورزش گوش هایم شده در این سالها. 

 .