پسره خیلی لفتش میده، خسته ام کرده اما همچنان دارم تحملش می کنم . بالاخره یه عکس میرسه که از یه کاغذ یادداشت زرد پررنگ خط دار گرفته شده . قشنگ معلومه لنز دوربین چربه . قلم خوردگی زیاد داره، اگه بخوام خلاصه اش کنم کلافگی و درموندگی صاحب یادداشت از کاغذش میباره! چشامو جمع می کنم که راحت تر بخونم چی نوشته :
"سلام راحله خانوم ! امیدوارم حالتون خوب باشه" نقطه، یعنی جوابش براش مهم نیست، تا اینجای کار خیلی مرتب نوشته شده و طرف معلومه سعی کرده بهترین دست خط اشو به نمایش بذاره انگاری که خوده راحله خانوم داره یادداشت می خونه .
"خواستم اینو بدونین نیایش از جون و هر چیزی توی این دنیا برای من عزیزتر هست" دست خط کج و معوج تر شده، "اگه تا الان (قلم خوردگی) باعث (قلم خوردگی) رنجیده شدن (قلم خوردگی) از هم شدیم مطمئنا ناخواسته بوده (قلم خوردگی)
قلم خوردگی آخر نشون میده حرف زیاد داشته بزنه اما انگار نتونسته یا صلاح ندیده تو این یادداشت ادامه بده.
پسره نگرانه و هر لحظه داره خواهش می کنه کسی یادداشتشو نخونه . دلم میخواد یادداشتشو که بیشتر به نامه های بچه مدرسه ایای ۱۰ ۱۲ ساله میخوره ادیت کنم اما جلو خودمو می گیرم و خداحافظی می کنیم.
به این فک می کنم این چجور عذر خواهی که دختره رم تو تقصیرات شریک کرده و توقع داره دله مادره رو به دست بیاره .
کربن: قصه آدم ها با هم فرق داره . هیچ دو نفری پیدا نمیشن که قصه مشابه ای داشته باشن . بعضی موقع ها اونی که از نظر ما خیلی بیچاره اس، احساس خوشبختی و رضایت داره از زندگیش و اونی که از نظر ما خیلی همه چی تو زندگیش روبراهه، اگه پرده جلو افکارش کنار بره می بینیم تو اعماق چه کنم ها داره دست و پا میزنه .