برای عشق
همین که در صبح های تاریک و سرد خیلی زود از خواب بیدار شوی و پاورچین پاورچین از بین جماعت غرقه در خواب راه خیابان در پیش گیری خود به تنهایی ستم بزرگی است اما کافیست در را باز کنی و مثل امروز زمین خیس و بوی نم نم باران به مشامت بخورد. روحت پرواز خواهد کرد حتی اگر مقصدت جهنم باشد!
به شرط ها و شروط ها که موسیقی ملایمی در گوشت پخش شود. اینجاست که حتی همین پیاده راه لعنتی هم برایت حکم خیابان های پاریس را پیدا می کند و دیدن برگ های زرد و گرم تو را به فصل عاشقی پیوند می زند.
کربن: حال من خوب است .
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 12:8 توسط دوده
|
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.