این روزها
دمپاییامو درآوردم و دارم روی سرامیک های خنک راه میرم بلکه یه کم خنکی بره تو جونم . بعد از مارتن ثبت ماسک N95 تو یه سایت که تقریبا ۴۰ دقیقه وقتمو گرفتم حسابی کلافه ام. انگار این خنکی سرامیک ها قراره معجزه کنه. اینستاگرام که وا میکنی حجمه اخبار بد به رگبار می بندت و اینجاست که می بینم اون بلاگره چقد درست نوشته از تهران مخوف . اینجام وضع خوب نیست و دو ماه تا اوج پیک راه داریم. همه ترسیدن همه فکر واکسنن البته این همه ای که من میگم شامل عده محدود خانواده و دوستامه وگرنه که بقیه مردم حتی ماسک ام نمیزنن. باید دید از این کویر وحشت چند میلیارد نفر جون سالم به در میبرن .
کربن : دلم روزهای شاد و رنگی رنگی میخواد .
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.