ک سرفه های کوتاهم دوباره برگشته. لعنت به این معده بازیگوش. هر چند باید بگویم قرص های ویتامین خارجی هم کم از سنگ خارا نیستند. مامان فک می کند به خاطر آلرژی است و دست به کار می شود که یک تلفست به تجویز خودش به زور به خوردم دهد. این مدلش است و اگر بگویم نمی خورم چنان میگوید مرگ من که درجا دهانم را باز می کنم، حتی اگر سیانور لای دو انگشت شصت و اشاره نگه داشته باشد. چه کنم، مادرم است...
کربن: چند وقتی است یک آهنگ در تمام نسوج بدنم رخنه کرده، "یک شب دیگر" سلن دیون را حتما گوش دهید. شک نکنید لذت خواهید برد. من ترجمه این آهنگ را با دخل و تصرف در انتهای این پست می گذارم. ترجمه کار من نیست و از یک وبلاگ دیگر برداشته ام که به محض یافتن منبع اش در اینجا می نویسم.
یک عکس، یک دوران دیگه، سخت میشه باور کرد، اما همین دیروز بود!
خاطرات در ذهنم و چهره های کودکی در عکس و چهره من در آینه!
آه! شکایت نمی کنم
لازم نیست بترسی
زندگی مارو نازپرورده کرده بود
شاید سختی های زیادی رو در مواجهه با وقایع زندگیمون تحمل کردیم
آه خدای من! من سهمم رو از مشکلات ادا کردم
خیلی زیاد و به شکل های مختلف.
اما وقتی که خوب و پر انرژی زندگی می کنیم
گذر زمان رو از یاد می بریم
درست وقتی که به آرومی مسیری رو تو یه فضای باز و وسیع گم می کنیم
فرصتمون برای خو گرفتن به زندگی خیلی کوتاهه و بعد باید بذاریم و بریم...
آه ای کاش بتونیم
یه شبه دیگه
یه ساعته دیگه
حتی یه قطره اشک دیگه از سره شادی داشته باشیم
یک لطف و مهربونی
مثل یه شاخه گل
یک نفس
یا حتی یک اشتباه دیگه
خیلی کوتاه برای با هم بودن
بدون حضور غریبه ها
تا بتونیم همه چیزو به هم بگیم و فقط یک لحظه سکوت
یک مرور و خلاصه دیگه
خواسته زیادی نیست اگه بخوایم زمان یک لحظه بایسته اگرچه که خیلی دیره
خیلی از مردم زمان رو هدر میدن
خیلی ها از دستش میدن یا ازش رد میشن
خیلی ها با ساختن رویاهاشون به خودشون دروغ میگن و لحظاتی در رویا میرن
اما من حاضرم جامو رو تو بهشت بدم
فقط برای اینکه اینجا روی زمین بودن رو فراموش کنم
و روزی که تو رو از دست دادم رو ...
کربن: سلن دیون اینو برا مرگ همسرش خونده و اینکه ای کاش یک فرصت دیگه بهشون داده می شد...