...
آمدم بنويسم ديدم حرف هاي زيادي براي نوشتن دارم. پس بي خيال نوشتن مي شوم.
كربن: من دوست دارم خودم باشم، سانسور نشوم، حرف هاي خوده واقعي ام را بزنم. جمع مكسر الفاظ پشت نقاب نباشم. مي شود؟ رو بازي مي كنم. دروغ دونگ در كارم نيست. بي شيله پيله و پيدا. نمي شود؟؟
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:49 توسط دوده
|
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.