قیلوله
خیلی خسته ام. احتیاج دارم چند دقیقه ای رو بپرم تو تختم و حالت جنینی، مثل همیشه پتو رو بکشم رو سرم، بلکه ام بین اونهمه سر و صدا یه چرتکی بزنم. از صدقه سری این ساعت منع تردد، تمام مهمونای شام برا نهار میان خونمون.مهمون که چه عرض کنم خواهرا و برادرم که تک به تک برا دیدن مامان و بابا میان. بالاخره دل میزنم به دریا به اونام می گم بیایین کمی بخوابیم تازه ساعت سه بعد از ظهره. بی خیال مهمونا می شم، می پرم رو تختم، انتظار دارم خواهرم و خواهر زاده امم بیان رو تختم که می بینم نه خبری نیست . نفس راحتی می کشم، میرم زیر پتو. نمی دونم چقد می گذره که صدای خواهرمو می شنوم که الهه پاشو دیگه، خودم فک می کنم خیلی چرت زده باشم ۱۰ دقیقه!
کورمال کورمال دستمو می کوبم رو تخت که بالاخره گوشیم پیدا میشه. گوشه چشم راستمو وا می کنم می بینم ساعت ۵ و نیمه!
آخ که چقد من به پهلو خوابیدن و مچاله شدن زیر پتو رو دوست دارم.
کربن: دوست داشتم بنویسم این خواب بی موقع دلچسبو که کلی کیفورم کرد. شایدم تو نعریف قیلوله بگنجه!
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.