قیلوله

خیلی خسته ام. احتیاج دارم چند دقیقه ای رو بپرم تو تختم و حالت جنینی، مثل همیشه پتو رو بکشم رو سرم، بلکه ام بین اونهمه سر و صدا یه چرتکی بزنم. از صدقه سری این ساعت منع تردد، تمام مهمونای شام برا نهار میان خونمون.مهمون که چه عرض کنم خواهرا و برادرم که تک به تک برا دیدن مامان و بابا میان. بالاخره دل میزنم به دریا به اونام می گم بیایین کمی بخوابیم تازه ساعت سه بعد از ظهره.  بی خیال مهمونا می شم، می پرم رو تختم، انتظار دارم خواهرم و خواهر زاده امم بیان رو تختم که می بینم نه خبری نیست . نفس راحتی می کشم، میرم زیر پتو. نمی دونم چقد می گذره که صدای خواهرمو می شنوم که الهه پاشو دیگه، خودم فک می کنم خیلی چرت زده باشم ۱۰ دقیقه!

کورمال کورمال دستمو می کوبم رو تخت که بالاخره گوشیم پیدا میشه. گوشه چشم راستمو وا می کنم می بینم ساعت ۵ و نیمه! 

آخ که چقد من به پهلو خوابیدن و مچاله شدن زیر پتو رو دوست دارم. 

کربن: دوست داشتم بنویسم این خواب بی موقع دلچسبو که کلی کیفورم کرد. شایدم تو نعریف قیلوله بگنجه!

جهان سوم

بهم میگه تو چیزی نمی خوای؟ یهو یه کلیپس روی میز به چشم می خوره . میگم اینم خوشگله ها. میگه نههه قلبیه! قلب جهان سومه! یه نگاه به کلیپسه می کنم که قلبشو انگار از بالا پایین فشار دادن و با یه عالمه گل ریز نقره لی تو مشکی بهم وصل کردن. میگم خوب درسته جهان سومیه اما خوشگله! رو می کنم به فروشنده و میگم خانوم اینو می برم! 

 

کربن: بعد چندین ماه امروز صب رفتم سعدی گردی! کم مونده بود از ذوقم تک تک آدم هایی که می بینمو بغل کنم! خلاصه خوشحالی امروز من وصف ناپذیر بود. 

برای دلم

بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب

که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید

 

کربن: موسیقی آذربایجان آبی است بر آتش، لذتی است بی کران که تو را به عرش می رساند و مستی بی پایان به جانت می ریزد.

آونگ

دکمه پلی را زد. صدای خودش را پر از نویز شنید:«وقتی این رو می شنوی مدتهاست مرده ام»...

سارا را دید که سیگاری روشن کرد و روی کاناپه جلوی پنجره پخش شد. نور چشم هایش را اذیت می کرد و مزاحم دیدن سارا بود. صدای خسته اش با اعتراف های مضحکش در فضا می پیچید. زن جوان با حرص، با پشت دست، اشک هایش را پاک می کرد و محکم تر به سیگار پک می زد.
که ناگهان فریاد زد: روانی! روانی! روانی! ... و گلدان روی میز را به سمت جسدی که از قلاب لوستر آویزان بود پرت کرد.
صدای زجه های سارا زمین و هوا را تسخیر کرد، حالا او آونگ غصه های سارا شده بود و بین زمین و زمان تاب می خورد!

 

کربن: فقط رشته ای را ادامه دادم. 

کربن دو: شاید داستانکی نوشتم و شاید هیچ.