آونگ
دکمه پلی را زد. صدای خودش را پر از نویز شنید:«وقتی این رو می شنوی مدتهاست مرده ام»...
سارا را دید که سیگاری روشن کرد و روی کاناپه جلوی پنجره پخش شد. نور چشم هایش را اذیت می کرد و مزاحم دیدن سارا بود. صدای خسته اش با اعتراف های مضحکش در فضا می پیچید. زن جوان با حرص، با پشت دست، اشک هایش را پاک می کرد و محکم تر به سیگار پک می زد.
که ناگهان فریاد زد: روانی! روانی! روانی! ... و گلدان روی میز را به سمت جسدی که از قلاب لوستر آویزان بود پرت کرد.
صدای زجه های سارا زمین و هوا را تسخیر کرد، حالا او آونگ غصه های سارا شده بود و بین زمین و زمان تاب می خورد!
کربن: فقط رشته ای را ادامه دادم.
کربن دو: شاید داستانکی نوشتم و شاید هیچ.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ ساعت 1:58 توسط دوده
|
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.