مثل زنی که تمام امیدش داخل لیوان چای بین دست هایش است پیشانی ام را به لبه لیوان تکیه داده ام و از آرامش لحظه ام لذت می برم! خیلی وقت است یاد گرفته ام از لحظه هایم لذت ببرم. پوست انداخته ام، استخوان خرد کرده ام و به پاهایم یاد داده ام بی هیچ تکیه گاهی محکم بایستند!

کربن : گاهی فقط چای مرهم است!