چایی
یه اخلاق بد دارم. غذا از دهنم نیافتده باید چاییمو بخورم. عاشق چایی ام. هر چند هر سه تا چایی لیوانی که من می خورم شاید با یه استکان چایی ملت برابری کنه. چایی رو کم رنگ می خورم. شاید از چش بقیه آب زیپو باشه تا چایی، اما من با همین چایی ژاپنی های خودم خیلی حال می کنم. با دو تا خرما مغز گردویی و چایی که یه کوچولو لبتو نیش بزنه، یعنی خوده زندگی!
چایی باشه، همه جا آروم باشه، تو اتاقت رو تختت بشینی و فیلم مورد علاقه اتو ببینی، همون میشه، گل در بر و می در کف و معشوق بکام است!
کربن: اومدم ادای دینی کنم به عشقم چایی مبادا دلخور شه تو دفتر دوده نوشته نشده.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹ ساعت 16:10 توسط دوده
|
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.