یه اخلاق بد دارم. غذا از دهنم نیافتده باید چاییمو بخورم. عاشق چایی ام. هر چند هر سه تا چایی لیوانی که من می خورم شاید با یه استکان چایی ملت برابری کنه. چایی رو کم رنگ می خورم. شاید از چش بقیه آب زیپو باشه تا چایی، اما من با همین چایی ژاپنی های خودم خیلی حال می کنم. با دو تا خرما مغز گردویی و چایی که یه کوچولو لبتو نیش بزنه، یعنی خوده زندگی!

چایی باشه، همه جا آروم باشه، تو اتاقت رو تختت بشینی و فیلم مورد علاقه اتو ببینی، همون میشه، گل در بر و می در کف و معشوق بکام است! 

 

کربن: اومدم ادای دینی کنم به عشقم چایی مبادا دلخور شه تو دفتر دوده نوشته نشده.