دو روایت

هوا آنقدر بهاريست كه بتواني در تك تك سلول هاي بدنت سراغ بهار را بگيري. همه فهميده اند رسيده است. خيابان باران خورده، درخت هاي تميز و خيس باران، سنگ فرش ها و نيكت هاي تر و تازه همه و همه نويد زندگي مي دهد. از ذوقم باراني ام را تنم نمي كنم تا كمي خنكي بهار جانم را بيدار كند. باز هم آهنگي كشف كرده ام از آن آهنگ هايي كه با خود مي براند مرا، تو را و همه را ... . 

هوا آنقدر بهاريست كه از جلوي گورستان هم با هواي بهار رد مي شوم. چشمم به دو زن جوان مي خورد كه بر روي سنگي بر گوري نشسته اند و گريه مي كنند. از تكان هايي كه مي خورند ميزان اندوهشان مشخص است. درخت هاي خيس و شسته گورستان هم حتي خبر بهار را شنيده اند. بهار غصه های آنها را هم در فضای گورستان بلعیده است. 

کمرم درد میکند، اولین بار است انقدر بد حالم. از صبح دو بار مجبور شده ام تا طبقه سوم بروم. امروز در اداره همه بد حالند. همه خانومها. انگار مثل ویروس از یک زن شروع شده و پس از برخورد با همدیگر منتشر شده است. منم که راسا ویروسی داخلی شده ام و دنبال یک قبله دست نخورده تر و تمیز برای مرگی آرام میگردم. 

کربن: دو پاراگراف اول را دیروز نوشته بودم منتهی نشد که به فرجام برسد. امرور برعکس دیروز هوا دلگیر و ابریست و من هیچ تمایلی به شیطنت ندارم. 

دردی در گذشته شخم میخورد

از هر اتاق که به اتاقی دیگر قدم میگذارم دردی در گذشته شخم می خورد. در تک تک طاقچه ها، درهای قدیمی، پستو ها و حتی سنگفرش های حیاط... . قلبم هی تند و تندتر میزند. خاطرات محاصره ام کرده اند. تنها نیستم. خودم را کنترل میکنم. کسی رویدادی از آن خانه روایت می کند. برای من خاطره اسن. حاطره ای مرگ زده، خاطره ای غم زده ...

تک به تک لمبه ها را با دستمال خیس تمیز می کنم، انگار چهره نمایان می کنند و به رویم میخندند. یادم نمی رود چگونه نجاتشان دادم. شاید برای همین به رویم میخندند. من منجی ام! منجی اینها. کسی که جانش را یه خاطر انداخته برای همین چند تا سقف خاطره پر کن و باز دردی در گذشته شخم می خورد...

 

کربن: بعضی روزها بغض آلود است مثل امروز، باید نوشت. از دردهای کهنه، از بغض های فروخورده، از حرف های ناگفته ...

سر درد

سرم درد میکنه، تو تاکسی بغل دست راننده نشسته ام که یهو ماشینو می‌کشه بغل و تو گوشم داد میزنه تا مقدم بیشتر نمی رم. اون مسافره میگه نه و منم چشم چپمو جمع می کنم. انگار صداش از وسط مردمک چشمم زد بیرون. تو هوا به این خوبی بخاری زده، دارم بالا می‌یارم

سرم درد میکنه، سخنران اول بعد ۴۵ دقیقه از رو سن میاد پایین. مجری فقط در حاله محترم محترم گفتنه از " مدیرکل محترم.. اداره کل محترم... درخواست می کنیم تشریف بیاروند و برای حضار محترم سخنرانی کنند" . مدیر محترم میاد یک ربع تشکر می کنه از همه و نهایتا در و دیوار و بعد تازه سخنرانیشو شروع میکنه.  تا ۴۵دقیقه میگذره. مسکن پیدا می کنم. از سر درد دارم بالا میارم.

سرم درد میکنه، شکل مرده هام ولی باید برم به کارام برسم. درب و داغون با چشایی که زیرش انگار دو تا پیاله آب بادمجون ریختن. میرسم تو اتاق بوی عدسی میپیچه تو دماغم. دل و روده ام بهم میپچه و شیرجه میزنم پنجره رو وا می کنم. بعد مدت ها میخوام تو این اوضاع برا دوده بنویسم. نمی دونم من برا دوده می نویسم یا دوده برای من. گم شدم. خسته ام. سرم درد میکنه...

 

 

نخفته ایم که شب بگذرد سحر بزند...

نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس ، بال و پر بزند

 نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما

ز ره رسیده و همراه عشق ، در بزند

نسیم ، بوی تو را می برد به همره خود
که با غرور ، به گل های باغ سر بزند 

شب از تب تو و من سوخت ، وصلمان آبی
مگر بر آتشِ تن های شعله ور بزند

تمام روز که دور از توام چه خواهم کرد 
هوای بستر و بالینم ار ، به سر بزند ؟

چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست 
دو دیده ام مژه بر هم ، دمی اگر بزند!

بپوش پنجره را ، ای برهنه ! می ترسم
که چشم شور ستاره ، تو را ، نظر بزند!

غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند 

 

زنده یاد حسین منزوی

...

حتي اين شعمداني پشت اين ايوان زيبا نيز دلتنگ است. مثل من، مثل تو و مثل هر كسي كه مي شناسم. نوشتن بهانه مي خواهد. نوشتن فكري مي خواهد كه نمي گويم آسوده، اما حداقل كم اكي، قدر روزنه اي، باز باشد. نه مثل من، نه مثل تو و نه مثل ما كه اسير روزمرگي شده ايم و در هياهو و قيل و قال اين روزها گم شده ايم.

برايت ننوشتم سالنو مبارك، رسم ديرينه را شكستم. مرا ببخش همراه 10 ساله، همپاي روزهاي سخت و سنگ صبور لحظات اشك و دلتنگي، شيطنت و ياغي گري، مرا ببخش محرم اسرار.

دلم يك جاده مي خواهد مه آلود و سبز، دلم يك موسيقي مي خواهد سحر انگيز . دلم پرواز مي خواهد، مي خواهم برهم از بند تن، بپرم تا اوج آسمان و در ميان ابرها غوطه ور شوم. دلم ميخواهد تنهاي تنها بروم...

كربن: ياران جاني سال نو مبارك