جهان سوم
بهم میگه تو چیزی نمی خوای؟ یهو یه کلیپس روی میز به چشم می خوره . میگم اینم خوشگله ها. میگه نههه قلبیه! قلب جهان سومه! یه نگاه به کلیپسه می کنم که قلبشو انگار از بالا پایین فشار دادن و با یه عالمه گل ریز نقره لی تو مشکی بهم وصل کردن. میگم خوب درسته جهان سومیه اما خوشگله! رو می کنم به فروشنده و میگم خانوم اینو می برم!
کربن: بعد چندین ماه امروز صب رفتم سعدی گردی! کم مونده بود از ذوقم تک تک آدم هایی که می بینمو بغل کنم! خلاصه خوشحالی امروز من وصف ناپذیر بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 1:10 توسط دوده
|
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.