یک شب دیگر
کربن: چند وقتی است یک آهنگ در تمام نسوج بدنم رخنه کرده، "یک شب دیگر" سلن دیون را حتما گوش دهید. شک نکنید لذت خواهید برد. من ترجمه این آهنگ را با دخل و تصرف در انتهای این پست می گذارم. ترجمه کار من نیست و از یک وبلاگ دیگر برداشته ام که به محض یافتن منبع اش در اینجا می نویسم.
یک عکس، یک دوران دیگه، سخت میشه باور کرد، اما همین دیروز بود!
خاطرات در ذهنم و چهره های کودکی در عکس و چهره من در آینه!
آه! شکایت نمی کنم
لازم نیست بترسی
زندگی مارو نازپرورده کرده بود
شاید سختی های زیادی رو در مواجهه با وقایع زندگیمون تحمل کردیم
آه خدای من! من سهمم رو از مشکلات ادا کردم
خیلی زیاد و به شکل های مختلف.
اما وقتی که خوب و پر انرژی زندگی می کنیم
گذر زمان رو از یاد می بریم
درست وقتی که به آرومی مسیری رو تو یه فضای باز و وسیع گم می کنیم
فرصتمون برای خو گرفتن به زندگی خیلی کوتاهه و بعد باید بذاریم و بریم...
آه ای کاش بتونیم
یه شبه دیگه
یه ساعته دیگه
حتی یه قطره اشک دیگه از سره شادی داشته باشیم
یک لطف و مهربونی
مثل یه شاخه گل
یک نفس
یا حتی یک اشتباه دیگه
خیلی کوتاه برای با هم بودن
بدون حضور غریبه ها
تا بتونیم همه چیزو به هم بگیم و فقط یک لحظه سکوت
یک مرور و خلاصه دیگه
خواسته زیادی نیست اگه بخوایم زمان یک لحظه بایسته اگرچه که خیلی دیره
خیلی از مردم زمان رو هدر میدن
خیلی ها از دستش میدن یا ازش رد میشن
خیلی ها با ساختن رویاهاشون به خودشون دروغ میگن و لحظاتی در رویا میرن
اما من حاضرم جامو رو تو بهشت بدم
فقط برای اینکه اینجا روی زمین بودن رو فراموش کنم
و روزی که تو رو از دست دادم رو ...
کربن: سلن دیون اینو برا مرگ همسرش خونده و اینکه ای کاش یک فرصت دیگه بهشون داده می شد...
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.