منِ خواب آلود
اینترنت آفتابه به دست داره میچرخه تا دو تا text ارسال بشه، بابا داد میزنه: الهه! سیگار منو بیار و اکسیژن ساز خُرخُر میکنه . یهو سکوت عجیبی تو خونه می پیچه ، قار و قور شکم یخچال، خرخر اکسیژن ساز، صدای روشن شدن پکیج چنان ارکستر عجیبی میسازن که انگار آدم فضاییا دارن سفینه اشونو فرود میارن ! اما هیچ کدوم اینا عین خیالمم نیست . چشام پر خوابه ، قوطی شیر قهوه امو تکون می دم و ته اشو سر میکشم . مسیج هامو باز می کنم می بینم پسره نوشته درسته لطفا تشریف بیارین و با خودم میگم غروب میام حتی حال ندارم براش همینو ویس بدم .
کربن: این فقط یه اپیزود از زندگی منه . البته که لحظه های بی غر و لند و خوب خیلی بیشتره اما مگه آدم موقع خوشی ها یاده نوشتن می افته؟!
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 17:15 توسط دوده
|
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.