امروز خوان هفتم است
هفت خوان رستم را که بخوانید در خوان هفتم، رستم به جنگ دیو سفید می رود. دیوسفید مسلح به سنگ آسیاب، کلاهخود و زرهآهنی است و نبردی سخت بین آن دو در می گیرد. حالا حکایت آتشنشانان ماست! اکنون هفت روز از درگیری آنها با دیو سفید پلاسکو می گذرد، نبرد تن به تن است و هر دم بر شمار مجروحان افزوده می شود،اما یک فرق بزرگ دارد این قصه ما. این قصه یک افسانه نیست که از پس تاریخ آمده باشد، یا روایتی که حماسه سرایی نامدار بسرایدش. این قصه درد است و رنج ، که روایتگرانش آنرا با جان و به نقد جوانی می نگارند.
. آنها قرار است تلخ ترین پیروزی عالم را کسب کنند و پیکر بی جان همرزمانشان را از میان آتش و دود از دل آهن گداخته و کوهی از سیمان بیرون بکشند.
قصه است این ، قصه ، آری قصه ی درد است
کربن: سال 95 سال حکایت های تلخ مردم ایران است. سال سوختن ها و گداختن هاست. سال رنج مضاعف است.
کربن: احساس سوختن به تماشا نمی شود...
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵ ساعت 13:14 توسط دوده
|
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.