صدای اذان می آید. انگار یک نفر بر بلندای کوهی اذان می گوید که اینگونه پژواک دارد. همیشه همینطور اسن. هر پنج مسجد اطراف خانه با فاصله چند ثانیه از هم اذان رادیو را پخش می کنند. همه اشان از یک فرکانس و یک شبکه رادیویی و در نتیجه ما اذان را پژواک گونه می شنویم.

صدای تپ تپ کفش هایم بر روی آسفالت کوچه را دوست دارم. یاده صدای پای مراد بیگ در سریال روزی روزگاری می افتم. برایم نوستالژی دارد. کلا نوستالژی هایم برایم جذاب است و با آنها زندگی می کنم.

کربن: اذان تمام شد.