طلبکار

روی تختم دراز کش گوشی به دست دارم کار می کنم که یهو یه نوری چشمو میزنه . چشامو جمع می کنم و به پنجره نگاه می کنم می بینم خورشیده اونم تو یه روز ابری و برفی . نور باعث میشه دونه های برف درشت تر به نظر بیان . یکیشو که انگار خیلی درشت تره میخوره به توری پنجره اتاقم و همونجا گیر میکنه . تلفنم زنگ میخوره . یه خانومی با ته لهجه جنوبی می پرسه ارسال گل به بندر عباس دارین ؟ خنده ام می گیره. بندر عباس! میگم نه خانوم گل تا بندرعباس نمی رسه . براق میشه و میگه ولی تو دایرکت همکارتون گفت باکسی ها میرسه! مستعصل میگم نمی دونم کدوم کار گفتن مگه دسته گل تمام ژیپسی ببرین . دوباره تاکید میکنه که بالاخره کوتاه میام میگم رو واتس اپ مسیج بدین براتون چک کنم . بعضی هام همیشه طلبکارن . حق نداشته اشونو از ملت میخوان !

کربن؛ یه گاز به اسنیکرز محبوبم میزنم که بعد مدت ها تو تنهایی نشستم دارم میخورمش انگار عمری بود یادم رفته بود این شکلات تنها شکلات محبوبمه.

نعمت

صدای شبنم مقدمی داره پخش میشه، چشم به سایت نایکی . دارم دو دو تا چهارتا می کنم که باز به خودم می گم نه برا اینماه خیلی گرونه دستگاه تسویه آب واجب تره . صدای ویبره گوشی سیاه باعث می شه نگاه کنم . باز نعمت تاجیک مسیج داده .

نوشته :"سلام فقط می خواستم بدونم سفارشم برای تحویل امروز هست لطفا " . براش می نویسم هر وقت آماده شه براش عکس میفرستم .

دوباره می نویسه: " بین آن بازه زمانی تحویل داده می شود؟ "

مثل خودش فارسی کتابی می نویسم : " در آن بازه آماده و تحویل می شود حداکثر تا یک از استودیو در تجریش ارسال می شود" .

نعمت تشکر می کنه و می نویسه : "منتظر عکس ها باشید 😊" هنوز نفهمیدم چرا اینو غلط می نویسه هر دفعه جای اینکه بنویسه منتظر عکس ها هستم !

چشم به تن کارت اینبارش می افته : " هیشه به تو فکر می کنم ❤️ بی صبرانه منتظر دیدنت هستم عزیزی دلم " "Love you Oskol😂"

اصرار عجیبش به استفاده از کلمه اسکول نمی فهمم هم توی باکس مگنوم و تو متن کارت اونم با همچین سرخوشی و حس می کنم شاید دختر فقط سر کارش گذاشته!

کربن : یادم باشه از میکائیل ام بنویسم

برنامه یک روز نیمه عادی

امروز صبح هوا خیلی سرد بود. وقتی بیدار شدم تمام جونم یخ زده بود و دمای واقعی ۹ درجه زیر صفر بود . حالا هوا بهتر شده . پنجره ها رو وا کردم تا بوی کتلت از خونه بره بیرون . ردیف کوه های کوتاه و بلند جلوی پنجره با سایه روشن قشنگ آفتاب و ابرها، یه منظره رویایی درست کرده. چند ثانیه مکث می کنم به کوها نگاه می کنم اما بیشتر از این وقت برا مناظر رویایی ندارم باید برم به کارم برسم .

شماره رو که میگیرم سر بوق چهارم احمد آقا با صدای بی میلی میگه: الو! احمد آقا مرد افغان تباریه که تو کابل مدیر مدرسه بوده و با اومدن داعش فرار کرده ایران . الانم تو استودیوی ما مسئول بخش ارساله . به ندرت پیش میاد با همکارام تند حرف بزنم . صدامو کنترل میکنم بالا نره و محکم میگم احمد آقا کار خیلی دیر رفته .انگار تازه دو زاریش می افته اوضاع چقد خیطه و با صدایی مظلوم میگه مجبور شدم راننده خودمونو بفرستم. کمی مسالمت آمیز بگو، مگو می کنیم. بهش یادآوری میکنم که آخرین بار ۴ ساعت طول کشید تا دسته گل تمام لی لی این آقا رو از تجریش بفرسته شهر ری، قبول می کنه و بحث تموم میشه .

نعمت تاجیک باز مسیج داده که برای عشق باشکوهش گل بفرسته . خواسته تخفیف بدیم چون ولنتاین تو راهه. با خودم فک می کنم چقدر این خارجیا با معرفتن . تو هر مناسبت برای حفظ لانگ دیستنسشون گل میفرستن . برنامه فشرده ای دارم امروز . خیاطی ، دکتر ، تراپی! دیگه باید برم !

کربن : یادم باشه از میکائیل ام اینجا بنویسم

برای عسل

عسل زنگ زده میگه الهه جان منتظر تماست بودم . میگم منشی برا فردا به من وقت داده و خلاصه بالاخره یه تایمی رو فیکس می کنیم . میگم لارنژیتت بهتر شد میگه یه چی بگم برام تشخیص سرطان حنجره داده یه پروفسور معروف ! میگم تشخیص قطعی!!! میگه گفت ۸۵ درصد سرطانه !

یه لحظه سکوت میشه بینمون . عسل دوباره به حرف میاد .انگار یهویی بهم گفت بهش گفتم آقای دکتر من روانشناسم هندلشم می کنم ولی به مریض های دیگه اتون انقد بی مقدمه تشخیص اتونو نگین .انگار عسل بیشتر از من به تراپی احتیاج داره . نمی دونم چی باید بگم . به زمان احتیاج دارم به جمله هام فک کنم و بعد باهاش حرف بزنم . میگم نمیشه به این آسونی همچین چیزی رو گفت . حالا حتما مراجع بعدیت پشت خط ، فردا حرف میزنیم .

قطع می کنم و فک می کنم من و عسل همسن و سالیم . الان درد کدوممون بزرگتره ...!

آدم ها!

پسره چاق با غبغب آویزون ریش و عینک گرد ته استکانی با خط کد یکش مسیج میده .دو تا دوست دختر داره و حواسش هست چطوری گل بفرسته لو نره ! یه بارم برا دوست دختر یکی از خواننده های معروف (البته به سفارش خود شخص خواننده) گل خرید اونم یه جوری ارسال شد که فقط دختره بفهمه !

بازم دسته گل میخواد. یادمه قرار بود راننده جلو در وردی اسپیناس پالاس واسته و کارت آقای خواننده ام تو جیبش باشه که وقتی ایشون رسید کارت بذاره کف دستش که کسی نبینه .

دارم به قیافه زشتش نگاه می کنم و قطعا پولی که اونو برا دخترا عزیز کرده که نعمت مسیج میده . نعمت مشتری تاجیکستانی که ایران نیست و زنش تو میدون شهدا تهران زندگی می کنه.

یه باکس قلب بزرگ فرستاده و قیمتشو میخواد: پر رز قرمز . اینبار رونتره فارسی محاوره ما رو نوشته . انگار خیلی قیمت ۲۸ میلیون به مذاقش خوش نیومد که درستش می کنم : " مدل های جذاب ولنتاینمون تو راهه " !

چقدر آدم ها متفاوتن .

متن کارت سفارش قبلش:

همسر زیبا و با شکوه من!

من خوش شانس ترین و خوش شانس ترین مرد دنیا هستم که تو را به عنوان همسرم دارم. تو با حضورت شادی زیادی به ارمغان می آوری و زندگی من را روشن می کنی! در این مدت کوتاه، تو به بخش بزرگی از زندگی من تبدیل شده ای و من نمی توانم زندگی را بدون تو تصور کنم. قلب من فقط برای تو می تپد و نام تو را صدا می کند. تو نور منی، تو شادی منی، تو همه چیز منی. دوستت دارم تا ماه و برگشت ❤️

یادم تو را فراموش!

رو تلگرام یه مسیج دارم . پسره خیلی سریع یه باکس برای تولد یه دختر میخره و وقتی ازش می پرسم متن کارتتون ؟ میگه بنویسین :

《یادم تو را فراموش!》

قهرمانان سال

مژده زنگ زده بعد از یه روز خسته کننده داره خاطره مشتریه چلمغزشو تعریف می کنه و من از خنده غش کردم .

"نمی دونی که عکس باکس گلی که یه هفته تو یخچال نگه داشته بود، برام فرستاد گفت: دمتون گرم گل ها تکون نخورده ! حالا هم رزهای یاسی کپک زده و هم ماکارون ها جوونه !! " . همزمان صداشو تغییر میده و ادای مرده رو درمیاره و من از خنده میکوبم به پام . هر چند ولم کنن ترجیح میدم گریه کنم . تمام روز زل زدم به اینستاگرام و اخبار دانشگاه ها و حکم ها رو خوندم . یهو فاز مژده عوض می شه و میگه: "الی این دختره منو کبودم می کنه بخدا! کیک باکسشو یادشون رفته و یه ساعت طول میکشه برسه ! همه برنامه هاش بهم خورده ! " چشم به نوتیفیکیشن های گروه و یا حسین نوشتن های مژده است که یهو سبا ظهور میکنه، میگه بگو تو ترافیک گیر کرده !

مژده ادامه میده با یه خاطره از آقای بوستان رانندمون، که من اینستاگرامو رفرش می کنم ببینم تهران چه خبره . " اون ماجرا که آقای بوستان سوپرایز یارو خراب کرده بود شنیدی! گل و کیک برده تحویل داده به خانومه دیده خانومه تمام پله ها رو شمع چیده و گل ریخته. از خونه دراومده، شوهر خانومه رو دیده گفته: برو ببین چه سوپرایزی برات آماده کرده و گند زده تو سوپرایز خانومه ! " هر جام که لازمه مژده صداشو عوض می کنه و من دوباره اشکم دراومده . هر چند نمی دونستم برای چی دارم اشک میریزم . دوباره اینستاگرام رفرش می کنم .

سه تا زن پشت به تصویر دست به دست هم دادن و به انگلیسی نوشنه قهرمانان سال ! و یکیشون علامت پیروزی و با انگشتاش داره نشون میده بازم اشکام میریزه. پاییز داره تموم میشه، چقدر ستاره خاموش شده ، اینستاگرام رفرش می کنم، یه عالمه ستاره دیگه می بینم ...!

صبح ها رو خلوت دوست دارم . بی صدا و آروم حداقل تا یکی دو ساعت . تابستون زمستون نداره صبح که میشه دوست دارم پنجره و وا کنم و هوای تازه بیاد تو خونه ، تو محل کار. فرقی نداره اکسیژن میخوام. احتیاج دارم آرامش بشنوم،  صدای پرنده ها رو بشنوم و خلاصه صبح ها رو خلوت دوست دارم . 

 

کربن : سال نوتون مبارک دوده ایای عزیز. کسایی که میایین آرشیو از اول تا آخر شخم میزنین .

حالا کجاشو دیدی!

قیافه اش مثل اون وکیل زندانی معروف میمونه اما شغلش زمین تا آسمون باهاش فرق داره . گوشیمو رو جعبه خاتم زیر آینه توالت اتاقم جاساز کردم و داریم با هم حرف میزنیم . آروم و با دقت داره گوش میده و نت برمیداره . منم یه دست و تکیه گاه سرم کردم و بعد تعریف هر ماجرای سختی یه لبخندی بهش میزنم. بعضی لحظه ها حس میکنم دوست داره بگه دختر آخه واسه چی میخندی و نمیگه ! مکالمه امون که تموم میشه میگه الهه تو روان قوی ای داری .بهش میخندم و تو دلم میگم حالا کجاشو دیدی! 

عطر جاده ...

تمام روز مثل شف های رستوران ها بی وقفه جلو اجاق گاز بودم ، ساعت ۶ بود که سفره رنگینی پهن شد، با سرو سلف غذاها مخالفت کردم، دلم میخواست مثل بچگیام دور هم سر یه سفره بشینیم و عطر آش ترش، کشک بادمجون، ماکارونی و دارچین و کدو که کمی اینروزا قرتی تر دسر میشن، بپچه تو دماغم و با صدای قهقهه ها عصرونه بخوریم که دقیقا همونطور خوردیم . روز خوبی بود. عطر جاده طارم داشت و سبزی کوهی. فک کنم تو ذهن همه امون صدای دایره داشت پخش می شد و آواز "بو داغدا مارال گئزر"!