طلبکار
روی تختم دراز کش گوشی به دست دارم کار می کنم که یهو یه نوری چشمو میزنه . چشامو جمع می کنم و به پنجره نگاه می کنم می بینم خورشیده اونم تو یه روز ابری و برفی . نور باعث میشه دونه های برف درشت تر به نظر بیان . یکیشو که انگار خیلی درشت تره میخوره به توری پنجره اتاقم و همونجا گیر میکنه . تلفنم زنگ میخوره . یه خانومی با ته لهجه جنوبی می پرسه ارسال گل به بندر عباس دارین ؟ خنده ام می گیره. بندر عباس! میگم نه خانوم گل تا بندرعباس نمی رسه . براق میشه و میگه ولی تو دایرکت همکارتون گفت باکسی ها میرسه! مستعصل میگم نمی دونم کدوم کار گفتن مگه دسته گل تمام ژیپسی ببرین . دوباره تاکید میکنه که بالاخره کوتاه میام میگم رو واتس اپ مسیج بدین براتون چک کنم . بعضی هام همیشه طلبکارن . حق نداشته اشونو از ملت میخوان !
کربن؛ یه گاز به اسنیکرز محبوبم میزنم که بعد مدت ها تو تنهایی نشستم دارم میخورمش انگار عمری بود یادم رفته بود این شکلات تنها شکلات محبوبمه.
برای کسانی که می خواهند بدانند من چگونه دوده شدم: . اولین خمیازه را که لوکوموتیو کشید تا چشمانش را برای بیدار شدن باز کند از اعماق حلقوم دودکشش دوده ای با فشار به بیرون پرتاب شد او باقیمانده سوخت دیشب بود سیاه و کوچک دوده به راحتی همه جا می رفت و پنهان میشد دوده دوده بود.ولی این دوده من نبودم نه از حلقوم دودکش لوکوموتیو بیرون آمده ام ونه در دهان دودکش لوله بخاری ای گیر کرده ام !اصلا نمی دانم چگونه دوده شدم!5 ماه فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که من هم بعنوان یک دوده میتوانم وبلاگی داشته باشم تا حرف های ناگفته ام را در آن بنویسم البت هنوز هم نمی دانم از کجای مصایب دوران باید نوشت! و قلبم برای تمامی آنهایی که مصیبت دیده چرخ دورانند میسوزد و از سوراخ هایش دالانی باز میشود به اندازه یک دوده. راستی قلب من ساخته از مجموعه دوده هاست .مواظب باشید دست نزنید سیاه میشوید.